محمد ابراهيم آيتى

410

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

لغزش أبو لبابه يهوديان « بنى قريظه » كه هم‌پيمانان قبيلهء « أوس » بودند ، نزد رسول خدا پيام فرستادند كه « أبو لبابة بن عبد المنذر » ( از بنى عمرو بن عوف ) را نزد ما بفرست ، تا در كار خود با وى مشورت كنيم . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - او را نزد ايشان فرستاد . چون او را ديدند مردان يهود دست به دامن او شدند و زنان و كودكانشان نزد وى گريستند ، پس « أبو لبابه » را بر ايشان رحم آمد و چون از او پرسيدند كه آيا به حكم محمّد تن در دهيم و تسليم شويم ؟ گفت : آرى . اما با اشاره به گلوى خود فهماند كه شما را مىكشد . « أبو لبابه » مىگويد : به خدا قسم : قدم بر نداشته دانستم كه به خدا و رسول او خيانت كرده‌ام . سپس « أبو لبابه » راه مسجد را در پيش گرفت و بىآن كه نزد رسول - خدا برود ، خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و گفت : از اينجا نخواهم رفت تا خدا توبه‌ام را قبول كند و از گناهى كه مرتكب شده‌ام درگذرد ، و با خدا عهد مىكنم كه ديگر هرگز پا در ميان قبيلهء « بنى قريظه » نگذارم و در سرزمينى كه به خدا و رسولش خيانت كرده‌ام ، هرگز ديده نشوم . به روايت ابن هشام : آيهء 27 سورهء أنفال دربارهء همين گناه « أبو لبابه » نزول يافته است . ترجمهء آيه اين است : « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، با اين كه شما مىدانيد ، به خدا و رسولش خيانت نكنيد و در امانتهاى خود خيانت نورزيد » . چون خبر « أبو لبابه » به رسول خدا رسيد ، گفت : اگر نزد من آمده بود برايش طلب آمرزش مىكردم ، امّا اكنون كه چنين كارى كرده است من هم با او كارى ندارم تا خدا توبه‌اش را قبول كند . به روايت ابن اسحاق : سحرگاه بود كه در خانهء « أمّ سلمه » - رضى اللّه عنها - قبول توبهء « أبو لبابه » به رسول خدا نازل شد . « أمّ سلمه » مىگويد : سحرگاه ديدم كه رسول خدا